تبليغاتX
رامسر عروس شهرهای ایران
1- به تماشاي غروب آفتاب بنشينيد.
2- بيشتر بخنديد.
3- کمتر گله کنيد.
4- با تلفن کردن به يک دوست قديمي، او را غافلگير کنيد.
5- هديه هايي که گرفته ايد را بيرون بياوريد و تماشا کنيد. شايد برايتان قابل استفاده باشند.
6- دعا کنيد.
7- در داخل آسانسور با آدمها صحبت کنيد.
8- هر از گاهي نفس عميق بکشيد.
9- لذت عطسه کردن را حس کنيد.
10- قدر اين که پايتان نشکسته است را بدانيد.
11- زير دوش آواز بخوانيد.
12- با بقيه فرق داشته باشيد.
13- کفشهايتان را عوضي پايتان کنيد و به خودتان بخنديد.
14- به دنياي بالاي سرتان خيره شويد.
15- با حيوانات بازي کنيد.
16- کارهاي برنامه ريزي نشده انجام دهيد. براي انجام آن در همين آخر هفته برنامه ريزي کنيد!
17- براي کاري برنامه ريزي کنيد و آن را درست طبق برنامه انجام دهيد. البته کار مشکلي است!
18- از تناقضات لذت ببريد.
19- دستان خود را در آسمان تکان دهيد.
20- در حوض يا استخري که ماهي دارد شنا کنيد، کنار آنها.
21- از درخت بالا برويد.
22- در حال رفتن به کلاس، يکبار دور خودتان بچرخيد.
23- به ديگران بگوئيد که خوشگل شده اند.
24- مجموعه اي از يک چيز (تمبر، برگ، سنگ، جغد، …) براي خودتان جمع آوري کنيد.
25- هر وقت که امکانش وجود داشت پابرهنه راه برويد.
26- آدم برفي يا خانه ماسه اي بسازيد.
27- بدون آن که مقصد خاصي داشته باشيد پياده روي کنيد.
28- وقتي تمام امتحاناتتان تمام شد، براي خودتان يک بستني بخريد و با لذت بخوريد.
29- جلوي آينه شکلک در بياوريد و خودتان را سرگرم کنيد.
30- فقط نشنويد، سعي کنيد گوش کنيد.
31- رنگهاي اصلي را بشناسيد و از آنها لذت ببريد.
32- وقتي از خواب بيدار مي شويد، زنده بودنتان را حس کنيد.
33- زير باران راه برويد.
34- تا جايي که مي توانيد بالا بپريد.
35- برقصيد. حتي در تختخواب.
36- کمتر حرف بزنيد و بيشتر بگوئيد.
37- قبل از آن که مجبور به رژيم گرفتن بشويد، حرکات ورزشي انجام دهيد.
38- بازي شطرنج را ياد بگيريد.
39- کنار رودخانه يا دريا بنشينيد و در سکوت به صداي آب گوش کنيد.

40- هرگز شوخ طبعي خود را از دست ندهيد
+ نوشته شده توسط سولماز در جمعه نوزدهم مهر 1387 و ساعت 14:29 |
 

با گسترش ابزارهاي نوين ارتباطي بويژه اينترنت، آشنايي هاي اينترنتي با طراحي فضاها و اتاق هايي به اين منظور شكل گرفت. بيشتر مشتريان اين اتاق ها جواناني هستند كه به دنبال همكلامي و آشنايي در اين اتاق ها مي گردند از طرفي جرقه ازدواج هاي اينترنتي نيز در همين اتاق ها با شستي هاي كيبورد زده مي شود، اما اين ازدواج ها چقدر پايدار و ريشه اي هستند؟ آيا شرايط يك آشنايي استاندارد در اين فضا فراهم مي شود؟ مخاطرات اين نوع آشنايي ها چيست؟
دكتر فرزانه صداقت روان شناس ازدواج هاي اينترنتي را به عنوان ازدواج هاي پايدار تلقي نمي كند و نوع ارتباط را مشكل اصلي اين ازدواج ها مي داند و مي گويد. ما در زوج هايي كه حتي با مشاوره پيش از ازدواج با هم وصلت كرده اند، مسائل و مشكلاتي را مي بينيم.
حال چگونه مي توان انتظار داشت ازدواجي كه با اتكا به ? مانيتور در فضايي مجازي فانتزي به ثمر نشسته است، موفق باشد؟ مهم ترين ويژگي فضاي چت و اينترنت نشاندن مجاز به جاي واقعيت است، اين جابه جايي آنقدر ظريف اتفاق مي افتد كه افراد بسادگي دنياي خيال را با جهان واقعيت اشتباه مي گيرند.
وي مي افزايد: نكته ديگر اين كه من نمي توانم بپذيرم نمونه هاي موفقي از اين نوع ازدواج ها وجود دارد، براي اين كه متاسفانه در جامعه بيشتر از آن كه ما براي خودمان زندگي كنيم، براي ديگران زندگي مي كنيم؛ حاضريم با تنش و درگيري به يك رابطه زوجيت ادامه بدهيم، اما جلوي ديگران «ماسك موفقيت» روي صورتمان باشد.
به همين دليل است كه شما به دفعات با زوج هاي ميانسالي روبه رو مي شويد كه پس از سر و سامان پيدا كردن فرزندانشان از همديگر جدا مي شوند. البته ما بايد روي مصاديق يك ازدواج موفق بازتعريف دوباره اي داشته باشيم. بسيار بد است كه مدل ماشين عروسي، شام عروسي، لباس هاي عروسي و داماد و تالار نشانه هايي از آغاز يك زندگي مشترك خوب تعريف شود

تصوير ذهني، تصوير عيني

دكتر صداقت، گرايش جوانان به فضاي چت و به تبع آنها ازدواج هاي اينترنتي را معطوف به تمايل انساني به تصوير ذهني مي داند و مي گويد: تاريخ تصويرسازي ذهني يا خيال پردازي به موازات آفرينش انسان ها پيش مي رود.
همچنان كه نخستين نقاشي هاي انسان اوليه را بر ديواره غارها مي بينيم، بعد هم بر مبناي اين تصويرسازي چرخ اختراع و بعدها به انقلاب صنعتي منجر مي شود بنابراين تصوير ذهني في نفسه موجوديت ارزشمندي دارد. اما اين تصوير ذهني بشدت نيازمند هدايت است، براي اين كه مقصد فانتزي گري و افتادن به بستر خطاست.
وي تاكيد مي كند: شما پسر يا دختري را تصوركنيد كه دقيقا بر مبناي خيال از پشت ? مانيتور رشته هاي ارتباط با همديگر را مي تنند و با اين كه اين تنيدن كار لذت بخشي براي آن دو است، اما متوجه نمي شوند اين رشته ها آنقدر متراكم و حقيقي نيست كه تاب وزن واقعيت را داشته باشد.
درواقع ذهن دختر يا پسر در لحظه چت تصوير ذهني را با تصوير عيني اشتباه مي گيرد. از طرفي، اعتياد به اين تصوير ذهني حاصل از وقت گذراني در دنياي مجازي، فرد را از دنياي واقعي و دغدغه هايش ازجمله كار، تحصيل، تفريح و مسووليت هاي ديگر بازمي دارد. او مجبور است تا پاسي از شب چشم هايش را به مانيتور بدوزد و صبح فردا را با احساس خستگي، خمودگي و ضعف آغاز كند.
دكتر صداقت مي گويد: من فكر مي كنم تصور ذهني زماني شكل مثبتي به خود مي گيرد كه با واقعيت هاي پيراموني پيوند بخورد، همچنان كه چرخ زماني يك تصور ذهني بود، اما به واقعيت پيوست. تلفن همراه تا همين يك دهه پيش براي ما يك تصور ذهني بود، اما در حال حاضر جزيي از زندگي ما شده است

 

 انسان با حرف پخته مي شود

پيگيري برنامه هاي فرهنگسراها، شركت در همايش هاي ازدواج موفق، كارگاه هاي آموزشي و مراجعه به مراكز مشاوره جايگزين هايي است كه به اعتقاد دكتر صداقت مي تواند جوانان را به واقعيت هاي پيراموني به شكل علمي و صحيح هدايت كند.
اين روانشناس مي اافزايد: والدين ما بايد واقعا به اين درك برسند كه همراهي با فرزندان فراتر از تامين خوراك و لباس و هزينه هاي تحصيل است. فرزندان ما به تمام معني نيازمند همراهي دوستانه و دلسوزانه والدين هستند. بنابراين آنها در ازدواج نبايد فرزندانشان را براي تصميم گيري تنها بگذارند.
والدين ما براحتي حاضرند فلان مارك معتبر كفش و كيف را با قيمت هاي گزاف براي فرزندانشان تهيه كنند، اما كوچكترين هزينه اي براي تامين نيازهاي ذهني و رواني فرزندانشان چه بسا مهم تر از اين ظواهر است نمي كنند.
چرا والدين ما نبايد دست فرزندشان را بگيرند و او را به سمينارها و همايش هاي مرتبط با موضوع ببرند؟ نوجوانان و جوانان شايد بسياري از حرف ها را از والدين خود نپذيرند، اما از زبان متخصصان امر كه سال ها در اين زمينه پژوهش كرده اند، خواهند پذيرفت اما متاسفانه مي بينيم كه برنامه هاي آموزشي با بي مهري والدين روبه رو مي شود و مجريان آن برنامه را متهم به كلاهبرداري مي كنند كه هدفشان فقط نشانه رفتن محتويات كيف و جيب مردم است؛ به اعتقاد من، حتي اگر بار علمي اين همايش ها و سمينارها متوسط باشد، باز والدين و فرزندان ما را با واقعيت ها آشناتر خواهد كرد؛ چرا كه همه چيز با آتش پخته مي شود، انسان با حرف. خداوند مي فرمايد: «خلق الانسان و علمه البيان» با بيان درست و علمي بسياري از دشواري هايي كه در ذهن و زبان خانواده هاي ما سنگيني مي كنند، كنار خواهد رفت.
دكتر صداقت مي گويد: در اين راه مطمئنا در درجه اول والدين ما بايد آگاه باشند. پدر و مادري كه چشم خودش بسته است، چطور مي تواند چشم فرزندش را به روي واقعيت باز كند. متاسفانه گاهي مي بينيم خود والدين بازي مي خورند و وارد فانتزي ها مي شوند، اما وقتي ماسك شيرين فانتزي كنار مي رود و واقعيت برملا مي شود، دچار سرخوردگي و افسردگي مي شوند

چه كساني چت مي كنند؟

دكتر سيدبابك سعيدي، روان شناس و عضو مركز خدمات مشاوره از زاويه ديگري به مساله نگاه مي كند: من احساس مي كنم كساني از فضاي چت استفاده مي كنند كه به هر دليل با محدوديت هاي ارتباطي با جنس مخالف روبه رو هستند. خانواده هايي كه فضاي مطلوب ارتباطي داشته باشند، كمتر به اين فضا رو مي آورند.
در واقع فرزندان چنين خانواده هايي كه از مهارت هاي بالايي در ارتباط با پيرامون خود برخوردارند، نيازي به اين ارتباط غيرواقعي نمي بينند، اما فرزندان خانواده هايي با محدوديت هاي ارتباطي، چت را وسيله اي راحت (آنها در ارتباط هاي معمول فاقد مهارت هاي لازم هستند) براي گفتگو با جنس مخالف مي دانند.

 سوال هايي كه مي آيند

دكتر سعيدي نوع آشنايي در فضاي چت روم ها را زير سوال مي برد و مي گويد: شيوه آشنايي بعدها در روابط زوج ها با هم تاثيرات عميقي مي گذارد. فرض كنيد دختر و پسري كه از طريق اينترنت با هم آشنا شده اند و بعد هم اين آشنايي به ازدواج كشيده شده است.
آنها تحت تاثير فضاي احساسي جاي پديده هاي خوب و بد را در ذهنشان جابه جا مي كنند، اما اين جابه جايي زمان زيادي طول نخواهد كشيد و ذهن آنها به شناسايي دوباره مولفه هاي خوب و بد خواهد رفت.
به اين معنا كه دختر يا پسر پس از ازدواج از خود خواهد پرسيد آيا همسرش همان روزهايي كه با او چت مي كرده با افراد ديگري هم چت مي كرده است؟ پاسخ اين پرسش به احتمال زياد در ذهن پسر يا دختر مثبت است. آيا همسرش پس از ازدواج با او به چت كردن ادامه نخواهد داد؟ آيا ممكن است او پنهاني اقدام به ارتباط با افراد ديگر كند؟ و... اين پرسش ها كه همگي به نوعي به شيوه آشنايي اين زوج ها برمي گردد، مي تواند روابط آنها با همديگر را به تنش و تزلزل سوق دهد

چقدر اطلاعات در چت قابل اعتماد است؟

نكته ديگري كه اين روان شناس روي آن صحه مي گذارد، غيرقابل اعتماد بودن اطلاعات رد و بدل شده در گفتگوهاي اينترنتي است: شما وقتي مي بينيد در دنياي واقعي خيلي وقت ها قلب ماهيت اتفاق مي افتد، چطور مي توانيد انتظار داشته باشيد در دنيايي كه خيلي راحت مي توان دروغ هاي بزرگي به هم بافت، اين اتفاق نيفتد؟ واقعا چند درصد از اطلاعات مبادله شده در يك گفتگوي اينترنتي مي تواند واقعيت داشته باشد؟ آيا كسي حاضر است بناي زندگي اش را بر روي اين آگاهي هاي واهي و توخالي برپا كند؟
به اعتقاد من فقط زماني اين نوع آشنايي ها مي تواند به يك آشنايي سالم تبديل شود كه در درجه اول با بلوغ هيجاني هر دو فرد، موسسات كنترل شده همراه با متخصصان مربوط در فضاي اينترنت وجود داشته باشند كه بتوانند به طرفين مشاوره بدهند، ضمن اين كه در گام بعدي خانواده ها در جريان اين آشنايي قرار گيرند، نه اين كه همه چيز به صورت پنهاني بين دختر و پسر اتفاق بيفتد

 

 

+ نوشته شده توسط سولماز در جمعه نوزدهم مهر 1387 و ساعت 14:21 |

مارها قورباغه‌ها را می خوردند و قورباغه‌ها از اين نابساماني بسيار غمگین بودند
تا اينكه قورباغه‌ها عليه مارها به لك لك‌ها شكایت كردند
لك لك‌ها چندي از مارها را خوردند و بقيه را هم تار و مار كردند و قورباغه‌ها از اين حمايت شادمان شدند
طولي نكشيد كه لك لك‌ها گرسنه ماندند و شروع كردند به خوردن قورباغه‌ها
قورباغه‌ها ناگهان دچار اختلاف دیدگاه شدند
عده ای از آنها با لك لك‌ها كنار آمدند و عده‌ای دیگر خواهان بازگشت مارها شدند
مارها بازگشتند ولي اينبار همپای لك لك‌ها شروع به خوردن قورباغه‌ها كردند
حالا دیگر قورباغه‌ها متقاعد شده‌اند كه انگار برای خورده شدن به دنیا آمده اند
ولي تنها یك مشكل برای آنها حل نشده باقی مانده است !
اینكه نمی دانند توسط دوستانشان خورده می شوند یا دشمنانشان !!؟؟
 

از دشمنان برند شكايت به دوستان
چون دوست دشمن است شكايت كجا بريم ؟

+ نوشته شده توسط مهدی پروا در سه شنبه شانزدهم مهر 1387 و ساعت 18:38 |

1-اسم هر جک و جونوری رو روی شما نمیگذارند از قبیل آهو ،غزال ، پروانه ، شاپرک و موارد دیگر که اینجا جاش نیست laughing

2-در عروسی میتونید لباسی رو که بارها به تن کردید رو دوباره بپوشید

3-میتونید هر صد سال یه بار هم موهاتون رو شونه نکنید و بعد بگید مد روزه

4-از ترس اینکه کسی سن شما رو بفهمه شناسنامتون رو  قایم نمیکنید rolling on the floor

5-مطمئنا استهلاک فک شما به مراتب  کمتر است

6- مدل لباس دختر شمسی خانم چشمهاتون رو داخل دهانتون سرنگون نمیکنه surprise

7-در موقع استرس هیچوقت ناخنهای خود را نمیجوید

8-هفته ای دو بار شکست عشقی نمیخورید! big grin

9-لازم نیست از 18 سالگی موهای سرتون رو رنگ کنید چون موهای جوگندمی خیلی هم به شما می­آد

10- فقط شما میتونید برید استادیوم cool

11- خودتون پنچری ماشینتونو میگیرید

12-لازم نیست با قرار دادن انواع جکهای هیدرولیک و غیر هیدرولیک در پاشنه کفش قدتون رو افزایش بدید

13- میتونید تمام روز بادوستانتون برید کوه و وقتی برمیگردید خونه برای خانمتون تعریف کنید که چه روز پرکاری داشتید

14- موقع خواستگاری به هیچ وجه نگران بر هم خوردن تعادل سینی چای نیستید

15- از دیدن کله پاچه دچار تشنج نمیشید

16- هیچ کس از اینکه دست پخت افتضاحی دارید به شما ایراد نمیگیره

17- فقط شمایید که لذت تماشا کردن فوتبال یوونتوس- بارسلونا را با گزارش عادل فردوسی پور درک میکنید sleepy

18- فقط شمایید که میتونید لذت تکچرخ زدن با CG رو تجربه کنید

19- میتونید با خط ریشتون بیش از 12000 اثر هنری خلق کنید cowboy

20- به طلا و جواهرات دیگران در حالی که دارید از حسادت منفجر میشید نگاه نمیکنید

21- تو عروسی ها لازم نیست چند تن زنجیر از خودتون آویزون کنید که تازه دیگران ازتون بپرسند بدلییییییه ؟

22- سر سفره عقد لازم نیست برید گل بچینید و گلاب بیارید و نون بگیرید و اینا...

23- در حالی که خواهرتون باید بمونه خونه و آشپزی یاد بگیره شما میرید بیرون و گل کوچیک بازی میکنید

24- لازم نیست آدرس تمام مزون ها، پاساژها ،بوتیک ها و مراکز لاغری شهرتون رو حفظ باشید

25- اگه تو خیابون تویوتا کمری جلوی پاتون نگه نداشت به راحتی سوار یه پیکان میشید

26- لازم نیست همیشه جای جورابهای همسرتون رو حفظ باشید

27- فقط شما میتونید سه ساعت تمام برنامه نود رو با دوستاتون تفسیر کنید

28- لازم نیست روزی چهار بار مثل آمپول ب کمپلکس سریالهای بی سر و ته وطنی رو تماشا کنید

29- لازم نیست سالی یه بار زاویه دماغتون رو نسبت به افق تغییر بدید rolling on the floor

30- میتونید حتی تا محل کارتون رو هم با دوچرخه طی کنید و کسی اونجوری به شما نگاه نکنه

31- میتونید راحت رو صندلی های جلوی اتوبوس بشینید و در عقب دود نخورید(البته این اتوبوس های BRTاین قضیه رو خرابش کرد)

32- میتونید با شلوارک و رکابی راحت تا سر کوچه برید smug

33- خیالتون راحته که هرگز یک خواهر شوهر (و ایضا جاری) که مدام رو اعصابتون رزم آیش برقرار کنه ندارید

34- لباسهاتون ظرف 48 ساعت دلتون رو نمیزنه

35- در زیر گرمای نابود کننده تابستون خیلی راحت با یه آستین کوتاه میایید بیرون

36- نیازی ندارید هر روز که از خواب پا میشید تا ساعت 6 بعدازظهر رو جلوی آیینه با خودتون ور برید

37- نیازی نیست سه چهارم عمرتون رو توی کلاسهای آشپزی ،خیاطی، گلدوزی، آموزش فال شیرموز و تقویت اعتماد به نفس در 3/0 ثانیه بگذرانید whistling

38- نیازی نیست داخل کیفتون به تعداد رنگهای یک LCD لنز چشم داشته باشید(رنگهای LCD  معمولا بالای 16 میلیون میباشد)

39- اگه به انواع فنون حرکات موزون آشنا نبودید هیچ اشکالی نداره

40- فقط شما میفهمید که یک 206 اسپرت خفن چقدر زیباست

41- بدون اینکه کسی بهتون چیزی بگه میتونید ساعتها پلی استیشن بازی کنید

42- با دیدن سوسک و موش و امثالهم اجدادتون از گور در نمیایند و جلوتون رژه نمیروند

43- فرق CD رو با بشقاب میوه خوری متوجه میشید I don't want to see

44- با یک سرماخوردگی سه ماه در CCU بیمارستان بستری نخواهید شد

45- میتونید یه جوک بامزه تعریف کنید بدون اینکه خودتون قبل از همه دو ساعت تمام بهش بخندید

46- روی در هیچ مغازه ای ننوشته اند که از پذیرفتن آقایانی که شئونات اسلامی را رعایت نکنند معذوریم(بس که محجوب هستند آخه)

47- داشتن ریش پروفسوری از ویژگی های بسیار  ممتاز است که مخصوص شما آقایان میباشد

48- فقط شما میتونید کت و شلوار بپوشید و کروات بزنید و کلی خوشتیپ بشید

49- بیش از 60 درصد رشته های مهندسی رو شما به خودتون اختصاص دادید(دیگه از این با کلاس تر؟)

50- و در نهایت اینکه میتونید تو خیابون از هر کس که دلتون خواست بپرسید ساعت چنده؟! (این یکی دیگه ته ویژگی بود) hurry up!peace sign

+ نوشته شده توسط مهدی پروا در شنبه سیزدهم مهر 1387 و ساعت 14:1 |

رنگ اول مورد علاقه شما چيست؟

رنگ قرمز

افرادي كه به رنگ قرمز بيش از يقيه رنگ ها علاقه دارند عموما افرادي پر انرژي  و خوش مشرب هستند. انها تمايل زيادي به حركت كردن دارند اما در  خصوص چگونگي آن چندان فكر نمي كنند . قرمز ها همه جا مي خواهند اول باشند فعال و نيرومند ند اما جنبه هاي زياده روي در انها زياد است و اگر نتوانند ان را تحت كنترل  خود در اورند براي شان مشكل ساز مي شود. بسيار عملگرا هستند . اصرار دارند كه حتما و تحت هر شرايطي دست به عمل بزنند برخي از قرمز ها به دليل فعاليت زياد بخشي از بنيه جسماني خود را از دست مي دهند.

رنگ آبي

افراد متمايل به اين رنگ طبيعتي ملايم دارند به گونه اي كه اغلب افراد در كنار آنها احساس آرامش مي كنند. آنها بيش از سايرين به دنبال كشف حقيقت هستند اغلب آنها تمايلات فلسفي  دارند ابي ها ذاتا افرادي رقابت جو نيستند اما افراد متمايل به طيف رنگ هاي گرم حسادت انها را بر مي انگيزند  ابي ها نبايد بگذرند كه تحت هيچ شرايطي حس حسادت در انها اوج بگيرد چرا كه در اين حالت خطر ساز مي شود آنها همچنين نياز دارند كه قدري به قواي خود بيشتر برسند

رنگ سبز

اين گونه افراد روحيه اي متعادل دارند و پيش از انجام هر كاري به خوبي تعمق و انديشه مي كنند به همين دليل براي شان بسيار دشوار است اگر از انها بخواهيم كه يك  تصميم اني بگيرد . سبز ها به طور طبيعي به طبيعت علاقمندند و اطراف شان را نماد هايي از طبيعت پر كرده است. اما ايرادشان در اين است كه گاهي در جاهايي كه نبايد حرف بزنند لب به سخن مي گشايند انها كارهاي شان را به طور مداوم ارزيابي مي كنند و به انتقاد از خود مي پردازند حتي اگر ديگران عملكرد انها را دراين زمينه تحسين كرده باشند.

رنگ فيروزه اي

اغلب ظاهري ارام و سرد دارند و در عين حال سرشار از انرژي و نيروي سر زندگي هستند آنها افرادي محبوب هستند زيرا عميقا دوست دارند به ديگران كمك كنند. يك فرد فيروزه اي بسيار انعطاف پذير است و هميشه اغوشش را براي تغيیر و تحولات باز مي گذارد. فيروزه اي ها قدرت تصميم گيري بسيار بالايي دارند اما بايد  مواظب باشند در اثر اخذ تصميمات مكرر در اين زمينه دچار تو هم و ساده انديشي نشوند.

رنگ سرخابي

افرادي سرشار از محبت عاطفه و ملايمت هستند و بسيار صميمي و مشتاقند. اما گاهي اگر حس كنند كه ديگران اصلا قدر زحمات شان را نمي دانند به استبداد مي گرايند و بايد در اين حالت بتوانند تمايلات شان را تعديل كنند.

رنگ بنفش

افراد متمايل به اين رنگ  از خود اگاهي و هوشياري معنوي بسياري بالايي برخوردارند و به قانون جذب اعتقاد بسياري دارند و مثلا خيلي از انها بر اين باورند كه اگر بيمار شوند به صرف اتكا  به نيروي ايمان درون شان و بدون استفاده از دارو مي توانند بهبود پيدا كنند. روحيه اي خوشگذران و مجلل دارند و چون كودك درونشان قوي تر از بقيه است از نيروي خلاقيت بسيار بالايي بر خوردارند به گونه اي كه انها با استفاده از خلاقيت دروني شان حتي بدون تلاش زياد مي توانند به موفقيت برسند.

 

+ نوشته شده توسط سولماز در پنجشنبه یازدهم مهر 1387 و ساعت 17:58 |

اين داستان واقعي است و به اواخر قرن 15 بر مي گردد.
در يك دهكده كوچك نزديك نورنبرگ خانواده اي با 18 فرزند زندگي مي كردند. براي امرار معاش اين خانواده بزرگ، پدر مي بايستي 18 ساعت در روز به هر كار سختي كه در آن حوالي پيدا مي شد تن مي داد. در همان وضعيت اسفباك آلبرشت دورر و برادرش آلبرت (دو تا از 18 فرزند) رويايي را در سر مي پروراندند. هر دوشان آرزو مي كردند نقاش چيره دستي شوند، اما خيلي خوب مي دانستند كه پدرشان هرگز نمي تواند آن ها را براي ادامه تحصيل به نورنبرگ بفرستد.
يك شب پس از مدت زمان درازي بحث در رختخواب، دو برادر تصميمي گرفتند. با سكه قرعه انداختند و بازنده مي بايست براي كار در معدن به جنوب مي رفت و برادر ديگرش را حمايت مالي مي كرد تا در آكادمي به فراگيري هنر بپردازد، و پس از آن برادري كه تحصيلش تمام شد بايد در چهار سال بعد برادرش را از طريق فروختن نقاشي هايش حمايت مالي مي كرد تا او هم به تحصيل در دانشگاه ادامه دهد.
آن ها در صبح روز يك شنبه در يك كليسا سكه انداختند. آلبرشت دورر برنده شد و به نورنبرگ رفت و آلبرت به معدن هاي خطرناك جنوب رفت و براي 4 سال به طور شبانه روزي كار كرد تا برادرش را كه در آكادمي تحصيل مي كرد و جزء بهترين هنرجويان بود حمايت كند. نقاشي هاي آلبرشت حتي بهتر از اكثر استادانش بود. در زمان فارغ التحصيلي او درآمد زيادي از نقاشي هاي حرفه اي خودش به دست آورده بود.
وقتي هنرمند جوان به دهكده اش برگشت، خانواده دورر براي موفقيت هاي آلبرشت و برگشت او به كانون خانواده پس از 4 سال يك ضيافت شام برپا كردند. بعد از صرف شام آلبرشت ايستاد و يك نوشيدني به برادر دوست داشتني اش براي قدرداني از سال هايي كه او را حمايت مالي كرده بود تا آرزويش برآورده شود، تعارف كرد و چنين گفت: آلبرت، برادر بزرگوارم حالا نوبت توست، تو حالا مي تواني به نورنبرگ بروي و آرزويت را تحقق بخشي و من از تو حمايت ميكنم.
تمام سرها به انتهاي ميز كه آلبرت نشسته بود برگشت. اشك از چشمان او سرازير شد. سرش را پايين انداخت و به آرامي گفت: نه! از جا برخاست و در حالي كه اشك هايش را پاك مي كرد به انتهاي ميز و به چهره هايي كه دوستشان داشت، خيره شد و به آرامي گفت: نه برادر، من نمي توانم به نورنبرگ بروم، ديگر خيلي دير شده، ‌ببين چهار سال كار در معدن چه بر سر دستانم آورده، استخوان انگشتانم چندين بار شكسته و در دست راستم درد شديدي را حس مي كنم، به طوري كه حتي نمي توانم يك ليوان را در دستم نگه دارم. من نمي توانم با مداد يا قلم مو كار كنم، نه برادر، براي من ديگر خيلي دير شده...

بيش از 450 سال از آن قضيه مي گذرد. هم اكنون صدها نقاشي ماهرانه آلبرشت دورر قلمكاري ها و آبرنگ ها و كنده كاري هاي چوبي او در هر موزه بزرگي در سراسر جهان نگهداري ميشود.
يك روز آلبرشت دورر براي قدرداني از همه سختي هايي كه برادرش به خاطر او متحمل شده بود، دستان پينه بسته برادرش را كه به هم چسبيده و انگشتان لاغرش به سمت آسمان بود، به تصوير كشيد. او نقاشي استادانه اش را صرفاً دست ها نام گذاري كرد اما جهانيان احساساتش را متوجه اين شاهكار كردند و كار بزرگ هنرمندانه او را "دستان دعا كننده" ناميدند.

اين اثر خارق العاده را مشاهده كنيد
انديشه كنيد و به خاطر بسپاريد كه مسلما روياهاي ما با حمايت ديگران تحقق مي يابند.

+ نوشته شده توسط مهدی پروا در پنجشنبه یازدهم مهر 1387 و ساعت 10:51 |

شاگردي از استادش پرسيد: عشق چيست؟
 
استاد در جواب گفت: به گندومزار برو و پرخوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندومزار، به ياد داشته كه نمي تواني به عقب برگردي تا خوشه اي بچيني؟
 
شاگرد به گندمزار رفت و پس از مدتي طولاني برگشت.
 
استاد پرسيد: چه آوردي؟
 
و شاگرد با حسرت جواب داد: هيچ! هر چه جلو مي رفتم، خوشه هاي پرپشت تر مي ديدم و به اميد پيدا كردن پرپشت ترين، تا انتهاي گندمزار رفتم.
 
استاد گفت : عشق يعني همين!
 
شاگرد پرسيد: پس ازدواج چيست؟
 
استاد به سخن آمد كه: به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور. اما به ياد داشته باش كه باز هم نمي تواني به عقب برگردي!
 
شاگرد رفت و پس از مدت كوتاهي با درختي برگشت.
 
استاد پرسيد كه شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولين درخت بلندي را كه ديدم، انتخاب كردم. ترسيدم كه اگر جلو بروم، باز هم دست خالي برگردم.
 
استاد باز گفت: ازدواج يعني همين!!

+ نوشته شده توسط مهدی پروا در دوشنبه هشتم مهر 1387 و ساعت 16:47 |
روش هاي شير دادان به فرزندان
مادر تهراني: کامي بيا مي مي
عربه: حسون تعال پستون مادره
لره: گرگعلي بيو گيتو بخور
تركه بعد از عمليات داشته شهدا رو جمع و توي پلاستيک مي کرده بين شهدا يه زخمي بوده که به زحمت ميگه من زخمي هستم شهيد نشدم تركه ميگه بيا برو توي پلاستيک شهيد شدي بدبخت داغي نميفهمي
 ادامه جوک ها در ادامه مطلب

ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهدی پروا در دوشنبه هشتم مهر 1387 و ساعت 10:6 |

اخبار بد—مرگ یکی از عزیزان، بیماری، اخراج شدن از کار و ...—مثل شوک می مانند، وحشت می کنید و همه زندگیتان ناگهان تغییر می کند.

جای تعجب نیست که در تحقیقی مشخص شده است که تقریباً همه خانم هایی که به تازگی ابتلا به سرطان سینه شان به آن گزارش شده است، دچار پریشانی و اضطراب می شوند. اما جدی تر اینکه، این وضعیت در تقریباً نیمی از آنها آنقدر پیشرفت می کند که منجر به اختلالات روانی شدید مثل افسردگی می شود.

کاملاً بدیهی است که شنیدن خبر بد چندان آسان نیست. اما واقعیت این است که باید با آن کنار بیایید، شما فرزندانی دارید که باید از آنها حمایت کنید و زندگی که باید آنرا ادامه دهید. اما چطور؟

بااینکه به نظر غیرممکن می رسد اما راه هایی هست که می توانید بااستفاده از آنها به خودتان برای کنار آمدن با این اخبار بد و شروع یک زندگی جدید، کمک کنید.

کمک بگیرید

بعد از شنیدن یک خبر بد، ساده ترین راه این است که فکر کنید تنها و بی کس هستید و یا آنقدر خودتان را غرق در فکر کردن به جزئیات آن مسئله می کنید که دیگر نمی توانید از زندگی لذت ببرید. باید سعی کنید با افراد خوشبین و مثبتی که در اطرافتان دارید صحبت کنید و از آنها کمک بگیرید. و حتماً انجام کارهایی که سابقاً از آنها لذت می بردید را ادامه دهید.

اطلاعات بگیرید

در شرایطی که اخبار بد، خبر ابتلای شما به یک بیماری باشد، یا مواردی مثل این، تا می توانید در آن زمینه اطلاعات جمع کنید. در اینترنت برای گرفتن اطلاعات درمورد آن بیماری جستجو کنید، کمی تحقیق کتابخانه ای انجام دهید و حرف های بیماران مبتلا به آن بیماری را بشنوید. وقتی حس کنید که کاری انجام می دهید اضطراب و ترستان تاحدودی تسکین می یابد.

درمورد احساساتتان قضاوت نکنید

بااینکه ممکن است از دهان دوستان و آشنایان بشنوید که باید سرتان را بالا بگیرید و قوی باشید، اما لزومی ندارد درمورد احساسی که دارید حس بدی داشته باشید. ترسیدن و ناراحت بودن کاملاً طبیعی است و هیچ اشکالی ندارد. وقتی کم کم سعی می کنید که با آن خبر بد و تاثیری که در زندگیتان دارد کنار بیایید، به خودتان اجازه بدهید که هر احساسی را آزادانه و بدون قضاوت و انتقاد تجربه کنید.

به خودتان فرصت دهید

در زمانهای سخت، نباید از خودتان انتظار داشته باشید که نظم و روال عادی زندگی را داشته باشید یا با همان سرعت قبل در زندگیتان پیش روید. درصورت نیاز از دیگران کمک بگیرید، تعهداتی که انجام آن در آن زمان به نظرتان دشوار است را لغو کنید و از خودتان مراقبت کنید. خوب غذا بخورید، خوب بخوابید و ورزش کنید. و بالاتر از همه اینها به خودتان سخت نگیرید.

احساسات منفی را بیرون بریزید و کم کم شرایط را بپذیرید

مهم نیست که شوک احساسی که به شما وارد شده، چیست، مراحلی هست که بعد از هر شوک احساسی باید طی کنید. شاید اول آن اتفاق را نپذیرید یا سعی کنید نادیده اش بگیرید و دوست داشته باشید که به زندگی که قبلاً داشتید برگردید. در مرحله بعد ممکن است از آن وضعیت عصبانی شوید و مدام بپرسید که "چرا من؟"  و همه چیز را زیر سوال ببرید و آخر سر هم به طریقی افسرده و مغموم شوید.

بااینکه همه این مراحل کاملاً نرمال وطبیعی هستند اما شما را از پذیرفتن واقعیت دور می کنند. قبول واقعیت از نظر احساسی خیلی دشوار است اما باید به خودتان اجازه دهید که کم کم به آن سمت بروید. وقتی آن اتفاق را پذیرفتید آنوقت می توانید به آن با آرامش بیشتری نگاه کنید، نه با ترس و عصبانیت و ناراحتی.

+ نوشته شده توسط مهدی پروا در یکشنبه هفتم مهر 1387 و ساعت 19:4 |

20 دلیل محكم و منطقي برای اینکه به مرد بودن خود افتخار کنید :

1. نام خانوادگی بچه هايتان تابع نام خانوادگي شما است.

2. مدت زمان مکالمه ی تلفنی شما حد اکثر 30 ثانیه است.

3. برای یک مسافرت یک هفته ای تنها یک ساک کوچک دستی نیاز دارید.

4. درب تمام شیشه های مربا و ترشی را خودتان باز می کنید.

5. دوستان شما توجهی به کاهش یا افزایش وزن شما ندارند.

6. جنسیت شما در موقع استخدام مطرح نیست.

7. لازم نیست کیفی پر از وسایل بی استفاده را همه جا به دنبالتان بکشید.

8. ظرف مدت 10دقیقه میتوانید حمام کنید و برای رفتن به مهمانی آماده شوید.

9. همکارانتان نمی توانند اشك شما را در بیاورند.

10. اگر در 34 سالگی هنوز مجرد هستيد احدي به شما ایراد نمی گیرد.

11. رنگ اجزای صورت شما در هر صورت طبیعی است.

12. با یک دسته گل می توانید بسیاری از مشكلات احتمالی را حل کنید.

13. وقتی مهمان به خانه ی شما می آید لازم نیست اتاق را مرتب کنید.

14. بدون هدیه هم میتوانید به دیدن تمام دوستان و آشنایان بروید.

15. می توانید آرزوی هر پست و مقامی را داشته باشید.

16. حداقل 20 راه برای باز کردن در هر بطری نوشابه ی داخلی یا خارجی بلد هستید.

17. ضرورتی ندارد روز تولد دوستانتان را به خاطر داشته باشید.

18. در تقسيم ارث سهم بيشتري مي بريد.

19. احتمال مدير شدنتان زياد است.

20. مي توانيد چند زن داشته باشيد.(احتياط! معلوم نيست خوشبخت شويد)


20 دلیل محكم و منطقي برای اینکه به زن بودن خود افتخار کنید :

1. نام هر گل زيبايي كه در طبيعت است را روي شما مي گذارند.

2. به راحتي و با اعتماد به نفس هر وقت كه لازم بود گريه مي كنيد و غم و غصه هايتان را در دل جمع نمي كنيد تا سكته كنيد.

3. آن قدر حرف براي گفتن داريد كه هرگز كم نمي آوريد.

4. عشق و هنر ابداع شماست.

5. زيبايي مخصوص شماست.

6. هميشه جوانتر از سنتان هستيد و هيچكس نمي داند شما چند ساله ايد.

7. بهشت زير پاي شماست.

8. هميشه تميز و نظيف هستيد.

9. هميشه مقداري پول براي روز مبادا داريد كه جز خودتان هيچ كس از جاي آن خبر ندارد.

10. مجبور نيستيد خانه به خانه برويد و خواستگاري كنيد مثل خانم ها در خانه مي نشينيد تا ديگران با كلي منت و خواهش و التماس و گل و هديه به خواستگاري شما بيايند.

11. در همه جا حق تقدم با شماست.

12. هرگز از فرط خشم نعره نمي كشيد و كبود نمي شويد و خون به پا نمي كنيد.

13. ضعيف كش نيستيد و دق و دلي رئيس اداره تان را در خانه خالي نمي كنيد.

14. نصف بيشتر از صندلي هاي دانشگاه را شما تصاحب كرده ايد.

15. به‌ جزئيات‌ زندگي‌ و رفتاري‌ با دقت‌ نگاه‌ مي‌كنيد و آنها را در حافظه‌ خود جاي‌ مي‌دهيد.

16. درصد كاركنان زن نسبت به كل كاركنان در حال افزايش مستمر است.

17. ميانگين عمرتان بيشتر از آقايان است.

18. موفقيت مردان مرهون زحمات شما است.

19. مردان از دامن شما به معراج مي روند.

20. حرف آخر را هميشه شما مي زنيد.
 

+ نوشته شده توسط مهدی پروا در شنبه ششم مهر 1387 و ساعت 17:44 |

روزي از روزها، پادشاهي سالخورده که دو پسرش را در جنگ با دشمنان از دست داده بود، تصميم گرفت براي خود جانشيني انتخاب کند.
پادشاه تمام جوانان شهر را جمع کرد و به هر کدام دانه ي گياهي داد و از آنها خواست، دانه را در يک گلدان بکارند تا دانه رشد كند و گياه رشد کرده را در روز معيني نزد او بياورند.
پينک يکي از آن جوان ها بود و تصميم داشت تمام تلاش خود را براي پادشاه شدن بکار گيرد، بنابراين با تمام جديت تلاش کرد تا دانه را پرورش دهد ولي موفق نشد. به اين فکر افتاد که دانه را در آب و هواي ديگري پرورش دهد، به همين دليل به کوهستان رفت و خاک آنجا را هم آزمايش کرد ولي موفق نشد.
پينک حتي با کشاورزان دهکده هاي اطراف شهر مشورت کرد ولي همه اين کارها بي فايده بود و نتوانست گياه را پرورش دهد.
بالاخره روز موعود فرا رسيد. همه جوان ها در قصر پادشاه جمع شده و گياه کوچک خودشان را در گلدان براي پادشاه آورده بودند.
پادشاه به همه گلدان ها نگاه کرد.
وقتي نوبت به پينک رسيد، پادشاه از او پرسيد: پس گياه تو کو؟
پينک ماجرا را براي پادشاه تعريف کرد...
در اين هنگام پادشاه دست پينک را بالا برد و او را جانشين خود اعلام کرد! همه جوانان به اين انتخاب پادشاه اعتراض کردند.
پادشاه روي تخت نشست و گفت: اين جوان درستکارترين جوان شهر است. من قبلاً همه دانه ها را در آب جوشانده بودم، بنابراين هيچ يک از دانه ها نمي بايست رشد مي کردند.
پادشاه ادامه داد: مردم به پادشاهي نياز دارند که در عين راستگويي و درستكاري با آنها صادق باشد، نه آن پادشاهي که براي رسيدن به قدرت و حفظ آن دست به هر عمل ريا كارانه اي بزند!

+ نوشته شده توسط مهدی پروا در شنبه ششم مهر 1387 و ساعت 17:30 |

ادامه عکسها در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهدی پروا در شنبه ششم مهر 1387 و ساعت 17:0 |